محمد نعيم
35
شرح مثنوى ( فارسى )
[ 1805 ] تو قياس از حالت انسان مكن * منزل اندر جور و « 1 » در احسان مكن يعنى : حالت و منزل ما بر حالت و منزل انسان قياس مكن كه از ما لوث بشريت برخاسته است و به اخلاق الهى متخلّق گشتهام . پس منزل و مرتبهء ما در جور و در احسان مكن كه جور و احسان مستلزم غم و شادى است و ما را از لوث غم و خنده آزادى است كه غم و خنده ، امر عارضى است و معروض آن غم و خنده نيز عارض و حادث است ؛ و عارض و حادث به مقتضاى « موتوا قبل أن تموتوا » 31 بميرد و بعد از فنا و مردن خويش باقى به حق ، بلكه عين حق گردد و حق را نه غم و نه شادى است . پس ذات انسان كه متخلّق به اخلاق الهى است ، نه او را غم است و نه خنده . [ 1807 ] صبح شد اى صبح را پشت و پناه * عذر مخدومى حسام الدين بخواه مراد از « صبح » انكشاف حقايق اشياست . يعنى : حقايق اشيا كه در پردهء حجاب مخفى و مستور بود ، الحال ظاهر شد و در بيان آن ملالت انجاميد مر سامعان آن كلام و اسرار را . پس اى حق ! تو كه ممدّ و معاون روز و شب هستى ، تفقّد حال حسام الدين بكن . تفسير اين حديث « إنّ لربّكم فى أيّام دهركم نفحات ألا فتعرّضوا لها « 2 » » 32 [ 1960 ] دوش ، ديگر گونه / B 41 / اين مىداد دست * لقمهء چندى « 3 » درآمد ، ره ببست [ 1961 ] بهر لقمه گشته « 4 » لقمانى گرو * وقتِ لقمان است ، اى لقمان ! برو يعنى : دوش بر مرآت جان و آينهاى چنانكه مصفّا از غبار آب و نان بود ، « 5 » صور معانى
--> ( 1 ) . ش : - و . ( 2 ) . س : - لها . ( 3 ) . س : چندين . ( 4 ) . ش : گشت . ( 5 ) . س : + و .